دوستان با ارزش
چهارشنبه شب منزل پسرخاله شوهرجان دعوت بودیم .شوهرم و پسرخاله اش همسن هستند و از بچگی با هم بزرگ شدن مثل دو تا برادر و کلی خاطره خوب از دوران کودکی باهم دارن.اون روز قرارشد شوهر جان بره دندانپزشک و بعد با هم بریم و کادو بخریم و بریم منزل عروس و داماد.شب خیلی خوبی بود و کلی زحمت کشیده بودندو ما رو شرمنده کردن.در کل زوج مهربان و مثبتی هستند و ما همیشه در کنارشون لحظات شاد و خاطرات قشنگی رو تجربه کردیم. اونها هم تصمیم دارن از طریق کبک اقدام کنند و به این ترتیب ما بهترین دوستامون رو هم با خودمون می بریم
امیدوارم کار مهاجرت اونها هم زودتر جور بشه ![]()
پنجشنبه هم منزل برادرشوهر گرامی دعوت بودیم به مناسبت تولد برادر زاده عزیز.اون شب فیلم روز به دنیا اومدن فسقلی رو در کانادا دیدیم و کمی در مورد تجربیاتشون بهمون گفتن. البته چون اونها سیتیزن نیستن و همیشه بطور موقت در کانادا زندگی کردن خاطرات خوبی از اونجا ندارن و وقتی حرف از کانادا پیش میاد همیشه اولین چیزی که به ذهنشون میرسه سختیها و تنهایی هاشون بوده.ولی خوب از اینکه کوچولوشونو اونجا به دنیا آوردن خیلی راضی هستن.
صبح جمعه هم قرار بود با دوستان عزیز مهاجر کانادا دور هم جمع بشیم و من خیلی هیجان زده و خوشحال بودم که این شانس رو داشتم که با تک تک این خانومهای گل که مطالب وبلاگشون رو می خوندم و ازمطالب مفید و قشنگشون لذت می بردم آشنا بشم.ساعت ۱۰ صبح شوهر جان منو رسندن سر قرار و حدود ۳ ساعتی این جلسه صمیمی و خانومانه طول کشید. من دوستای خیلی خوبی تو این جمع پیدا کردم و امیدوارم باز هم سعادت شرکت در این جلسات رو داشته باشم.